در اين بنبست
دهانت را میبويند
مبادا گفته باشی دوستت دارم!...
دلت را میبويند
مبادا شعلهای در آن نهان باشد!...
روزگار غريبیست نازنين
روزگار غريبیست!...
و عشق را
كنار تيرک راه بند
تازيانه میزنند!...
عشق را در پستوی خانه نهان بايد كرد!...
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد!...
در اين بنبست كج و پيچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرودن و شعر
فروزان میدارند...
به انديشيدن خطر مكن!...
روزگار غريبیست نازنين!...
آنكه بر در میكوبد شباهنگام
به كشتن چراغ آمده است!...
نور را در پستوی خانه نهان بايد كرد!...
آنك قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوری خونآلود!...
روزگار غريبیست نازنين!...
و تبسم را بر لبها جراحی میكنند
و ترانه را بر دهان!...
شوق را در پستوی خانه نهان بايد كرد!...
كباب قناری
بر آتش سوسن و ياس!...
روزگار غريبیست نازنين!...
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است!...
خدا را در پستوی خانه نهان بايد كرد!...
زندهياد احمد شاملو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر